تبلیغات
در کوچه های سادگی
دوشنبه 25 آبان 1394

اینجا بهشت هر ایرانیست

   نوشته شده توسط: مائده بهلولی    








دوشنبه 6 شهریور 1396

ارواح سرگردان، حقیقت یا افسانه؟

   نوشته شده توسط: مائده بهلولی    

شاید در فیلم های ترسناک شاهد ظهور ارواح سرگردان بوده باشید که ممکن است برگرفته از تخیل و ذهن فیلم سازان باشد. اما آیا به راستی این ارواح وجود دارند؟ آیا این مسئله منطقی است و با آموزه های دینی ما هم خوانی دارد؟
این موضوع ممکن است که صحت داشته باشد.
 ارگ لندن که روزگاری محل زندانی کردن مجرمین از طبقه ی اشراف و افراد نزدیک به خاندان سلطنتی  بود بعد از گذشت صدها سال همچنان مخوف و حیرت انگیز است. به طوری که به گفته ی بعضی شاهدان و گردشگران به طور عینی و با صدای فریاد یا سرهای بریده در دست در مکان های مختلف زندان های ارگ دیده شده اند.
از مهم ترین این ارواح، می توان به روح ملکه آن بولین (Anne Boleyn Queen) همسر هنری هشتم پادشاه انگلستان اشاره کرد که در سال 1536 به واسطه ی گناهی که هرگز اثبات نشد به تیغه ی اعدام سپرده شد. شخص دیگر بانو جین گری (Lady Jane Gray) نوه ی عمه ی شاهدخت ماری یکم بود که علی رغم میلش و به اصرار بستگان به مدت نه روز سلطنت کرد و  نهایتا در سال 1554 گردنش بریده شد. ارواح این دو تن بارها و بارها در سالروز اعدامشان توسط گردشگران دیده شده، به غیر از آن ها روح برخی پادشاهان و حتی صدای فریاد محکومین در حال شکنجه و قدم زدن نگهبانان نیز برای عده ای به گوش رسیده است.
از سوی دیگر آیت الله شیخ حسنعلی نخودکی ( از عرفا و علمای قرن حاضر) از شنیدن صدای روح مرده ای یاد کرده که در حال فروختن خیار بوده است!!
اما چگونه ممکن است؟ این در حالی است که ما باور داریم روح پس از مرگ به برزخ می رود و ارتباطش با عالم مادی قطع می گردد.
پاسخ بسیار زیبا و ساده است. می توان با تعریف دکتر الهی قمشه ای از مرگ این موضوع را تا حدودی ابهام زدایی کرد.
بر خلاف تصور نادرست اغلب  گذشتگان ما از مرگ، که فکر می کردند پس از انتقال جسد به قبر در شب اول قبر روح او به جسم بازگشته و هنگام برخواستن سرش به سنگ لحد خورده و از شدت ضربه شیری که در دوران نوزادی نوشیده از دماغش جاری می شود!!! ، مرگ آنچنان هم وحشتناک و دردناک نیست. بلکه یک پل برای رهایی یافتن آن روح است که مدت ها در اسارت جسم مانده. روح جدا از زمان و مکان، سبک و آزاد است، و البته این کلام خداست که روح ما انسان ها برای خداوند است و به سوی او باز می گردد. منظور از عذاب نیز وابستگی ها و تعلقات دنیوی است که برخی مثبت ( علاقه به والدین، فرزندان و ...) و برخی منفی( ثروت و طمع و ... ) است. فرد پس ازمرگ اگر در دنیا به آنچه خداوند برایش مقدر ساخته بود راضی بوده و ساده زیسته باشد با آغوش باز  و آگاه آماده بازگشت به سوی سرچشمه ی مهربان آفرینش است و با روحی پاک به برزخ می رود تا برای اجرای عدالت و رأی قیامت حاضر شود. اما اگر پس از مرگ همچنان در عشق عزیزان، حسرت دارایی های مادی و یا بی اعتماد به رحمت و عدالت الهی مانده باشد، حتی پس از قرار گرفتن جسم بی جانش در گور نیز مرگ را نپذیرفته و در صدد  متقاعد کردن جسد برای دریافت  مجدد روح و جان گرفتن دوباره است؛ و از آنجا که جسم قابلیت دیدن و شنیدن و حتی احساس درد را از دست داده هیچ واکنشی نشان نمی دهد و این روح را معذب و ناراحت می سازد. در نتیجه تا زمانی که مرگ را نپذیرفته و به پروردگارش اعتماد نیافته سرگردان و پریشان می ماند.
و البته تعبیر عذاب قبر نیز همین است. و گرنه کسانی که در دریا غرق  و یا اجسادشان سوزانده می شود پس باید از عذاب قبر مستنثنی باشند!!!
منابع:
کتاب نشانی از بی نشان ها (شرح زندگانی شیخ حسنعلی نخودکی)
www.yjc.ir
shenasname.com
آیه 156 سوره ی مبارکه بقره


شنبه 13 خرداد 1396

زندگی

   نوشته شده توسط: مائده بهلولی    

زندگی شاید یک عادت است، شاید باور به یک عادت است، گاهی تغییر است، گاهی حسرت، گاهی شکست. هیچکس مطلق از آنچه هست راضی نیست. انسان در ذهنش دست از خواسته‏ هایش نمی کشد اما آنچه مهم است زندگی حقیقی اوست، آیا تو به خواسته هایت جامه عمل می پوشانی؟ چنین نیست که می پنداری گاهی عمل به خواسته هایت به منزله ی مبارزه ضد فرهنگ، خانواده و مذهب توست. پس تو آزاد برای تصمیم گیری نیستی، از یک سو خواسته هایت و چشم های شاد و پر امید تو اما از سوی دیگر وجدان و ترد شدن نگاه هایت را خسته و ناامید می کند. شاید تو هم مانند من احساس می کنی این قفس را!


شنبه 23 بهمن 1395

جامعه ی زیبا هرگز سیاه نیست

   نوشته شده توسط: مائده بهلولی    

چهار سال پیش وقتی در مقطع کارشناسی تحصیل می کردم آموختم که برای داشتن یک فضای سبز سالم و مناسب لازم است از گونه های مختلف گیاهی در پارکها و بلوارها استفاده شود. این در حالیست که در برخی استان ها اغلب یک گونه ی خاص گیاهی مثلا درخت کنوکارپوس (به دلیل سازگاری با شرایط اقلیمی گرم و خشک، توقع پایین، رشد سریع و سبزی دائمی) بیشتر مورد توجه کارشناسان بوده و از سایر گونه ها چشم پوشی شده یا به ندرت به آنها توجه می کنند. در واقع این موضوع چشم انداز شهرها را به کلنی از گیاهان یک دست و یکنواخت تبدیل می کند که زنگ خطر است. از علل مناسب نبودن این کلنی ها می توان به خستگی روحی بینندگان اشاره کرد. خداوند مهربان جهانی مملو از گلهای رنگارنگ، درختچه ها و درختان پر شکوه آفریده است دور از انصاف است که چشم ها را به روی این زیبایی ها ببندیم و تنها به یک شکل و رنگ خاص توجه کنیم. از نگاهی علمی تر باید بدانیم که هیچ چیز دائمی نیست و ابدیت ندارد چه بسا گیاهان سبز و مقاومی کشت کنیم ولی به یک آفت یا بیماری مشخصی حساس باشد در نتیجه کلنی ما در خطر انقراض بالقوه ای قرار خواهد گرفت و خسارات انبوهی به بار خواهد آورد در صورتی که تنوع گیاهی علاوه بر زیبایی این خسارت ها را به طور چشمگیری کاهش می دهد. این موضوع در جوامع حیوانی هم صدق می کند مثلا ببر، شیر، پلنگ، یوز پلنگ و ... همه از خانواده ی گربه سانان هستند که هر قشر در جامعه ی خود نژادهای متنوع دارد و همین تنوع ها عامل بقا خواهد بود.
وجود تنوع و فراوانی همه نشانی از موهبت و علم آفرینش خداوند یکتاست تا زمینی زیبا و سرشار از امید بسازیم؛ پس چرا عده ای اصرار دارند در جامعه ی انسانی تنوع رو براندازند و همگان را وادار کنند تا متحدالشکل لباس بپوشند، شبیه یکدیگر فکر کنند، حرف بزنند و باورهایشان را به اجبار تلقین کنند؟ پس حق انتخاب و اعمال نظر چه می شود؟ این مساله باعث می شود ما هم یک کلنی هم رنگ شویم که قدرت تفکر و خلاقیت نداشته باشیم و به مرور در اثر یک بیماری اجتماعی از بین برویم. قرار نیست این تفاوت ها ما را از وحدت خارج سازد یا به واسطه آنها به یکدیگر آسیب برسانیم بلکه وجود این اختلافات ما را به چالش می کشاند تا هم فکری هم به سوی راه حلهای نوین و پرسودتر راهنمایی شویم پس بیایید نوع نگرشمان را به جامعه عوض کنیم و به جای اجبار به تفاوت ها احترام بگذاریم.


سه شنبه 12 بهمن 1395

زندگی امروز ما برابر با عصر قاجار

   نوشته شده توسط: مائده بهلولی    

گاهی احساس می کنم به جای زندگی در عصر کنونی به یک قرن قبل باز گشته ایم اینجا دوران قاجار است، پدر و مادرانمان مردم کوچه و بازارند و ما هم اعضای دربار شاهی هستیم. آیا تا به حال به دانشگاه ها، ادارات و شرکتهای خصوصی و دولتی سر زده اید؟  آیا با پیشوندهای دکتر و مهندس که این گروه ها به کار می برند آشنا هستید؟ البته  این مساله تنها به اینجا ختم نمی شود بلکه در جامعه عادی میان مردم هم صادق است چه بسا امروزه در بیشترخانواده ها حداقل یک دانشجو به چشم می خورد که اگر او در مقطع دکتری غیر پزشکی یا دانشجوی پزشکی و مهندسی باشد دنیا را به اطرافیانش بخشیده است چرا که پسوند آقا/ خانم دکتر یا مهندس گرفته و مایه سرافرازی خانواده شده است. درست مانند زمان قاجار که اعیان به التماس و چرب زبانی می خواستند از شاهان القاب سلطنه، دوله و ... بگیرند تا به نامشان ضمیمه کنند. اما این القاب چه سود؟ مهم این است که ببینیم چه می آموزیم و از آموخته هایمان  چگونه استفاده می کنیم، چه میزان به کشور و دارایی های آن متعهدیم وگرنه با گذشت سالهای طولانی تحصیل تازه به صد سال پیش عقب گرد رفته ایم و تنها مدال افتخار تحصیلات عالیه و دکتر/مهندس را به سینه زده ایم. جای تاسف برای تمدنی که اکنون وارثان آن مردمی و مسئولینی نالایق اند. افرادی که بی کفایتی، بی فرهنگی و غفلتشان را به گردان دیگران می اندازند و همیشه خود را بی گناه امور می دانند. و افسوس برای نونهالان و جوانانی که به فردایی نامعلوم می اندیشند مانند کسی که با دست لرزان در تاریکی ها فانوسی را در دست گرفته است  بی رغبت تحصیل می کنند تا شاید فردا اگر شغلی مرتبط نیافتند حداقل از پرستیژ اجتماعی "تحصیل کرده" بی بهره نباشند. افسوس و هزاران افسوس به خاطر اهداف گمشده ای که به آرزوهای دور تبدیل شد...


چهارشنبه 22 دی 1395

آیا ما از نسل میمون ها هستیم یا آدم و حوا؟

   نوشته شده توسط: مائده بهلولی    

کدام یک درست می گویند چارلز داروین یا ادیان الهی؟
1- در کتب عهد عتیق و جدید و قرآن با اندکی تفاوت آمده است که خداوند آدم را آفرید و از او همسرش حوا شکل گرفت تا در کنار یکدیگر در بهشت آرامش یابند؛ اما به خاطر نافرمانی از خداوند و خوردن میوه ی ممنوعه پا به عرصه ی زمین نهادند و از آنها نسل بشر شکل گرفت. و این شد مبدأ خلقت انسان ها و پراکنش آنها بر روی کره ی خاکی. برای اهل دین و یکتاپرستان این حجت است. چرا که این سخن خداوند است و از نظر پیروان هر مذهب بر کتب آسمانیشان خللی وارد نیست... و آخر این بحث به آنجا ختم می شود که انسان از خاک آفریده شده.
از سوی دیگر:
2- چارلز داروین زیست شناس بریتانیایی نظریه ی فرگشت را ارائه داد که بعدها این نظریه ادله ی محکمی برای رد وجود خداوند توسط منتقدین مذاهب و ملحدان شد. اما موضوع اینجاست که شخص داروین ابدا مخالف دین و خداپرستی نبود و نظریه ی خود را صرفا برگرفته از شواهد موجود برسنگواره ها طی سال ها تحقیق و از روی صداقت ارائه داد. بر این اساس داروین عنوان کرد که گونه ها تغییر می کنند و اعضای هر گونه نیای مشترکی دارند.
چهل سال پیش از او دانشمندی به نام تامس مالتوس در مقاله‌ای مدعی شده بود که سرعت رشد جمعیت آدمیان بیش از میزان تولید غذاست و چنانچه جمعیت بشر به طریقی کنترل نشود، با گذشت چند دهه غذای کافی برای همگان وجود نخواهد داشت و آدمی مجبور است برای به دست آوردن آن مبارزه کند. با این وضوح  شواهد و مطالعات داروین پیرامون آغاز گونه‌ها به وسیله انتخاب طبیعی یا نزاع برای بقای نژاد پیش می رفت...و آخر این بحث به آنجا ختم می شود که نه فقط انسان بلکه همه ی موجودات با هم از نیای مشترکی مشتق شده اند.
شاید ما و شما نیز در طی دوران تحصیل با نظریات داروین و پاسخ های دست و پاشکسته ی دینیمان آشنایی داشته باشیم.
اما به راستی بی تعصب کدام راست می گویند؟
پاسخ و برداشت من بر اساس مطالعات این است:
"هر دو درست می گویند" هم کتب آسمانی و هم نظریه ی داروین هر دو می توانند در کنار یکدیگر صحیح باشند.
برای حل تناقضات اجازه دهید اول به دو سوال پاسخ دهیم:
حضرت آدم پیش از ظهور دایناسورها آفریده شده بود یا پس از آن؟
انسان های غارنشین پیش از آفرینش حضرت آدم وجود داشتند یا از نسل آن حضرت اند؟
وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا 
و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم و آنان را در خشكى و دریا [بر مركبها] برنشاندیم و از چیزهاى پاكیزه به ایشان روزى دادیم و آنها را بر بسیارى از آفریده‏ هاى خود برترى آشكار دادیم.( سوره اسرا آیه ی 70)

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ
و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمین جانشینى خواهم گماشت [فرشتگان] گفتند آیا در آن كسى را مى‏ گمارى كه در آن فساد انگیزد و خونها بریزد و حال آنكه ما با ستایش تو [تو را] تنزیه مى ‏كنیم و به تقدیست مى ‏پردازیم فرمود من چیزى مى‏ دانم كه شما نمی دانید( سوره بقره آیه ی 30)
حالا به سراغ استدلال عقل می رویم.
به نظر شما آیا ممکن است خداوند موجودی را اشرف مخلوقات قرار دهد که بر اساس شواهد تاریخی لخت و گاهی عور بوده و یا خودشان را با برگ درختان می پوشانده اند؟ آنها آتش را نمی شناختند و از گوشت حیوانات خام خام تغذیه می کردند و با صدای آنان سخن می گفتند یکدیگر را می کشتند و منافع دیگری را تصاحب می کردند. این ها همان انسان های اولیه هستند که هیچ شباهتی از نظر عقل و شعور به آدم های امروزی یا حتی آدمهای 5000سال پیش هم نداشته اند. چرا که در قرآن خوانده ایم و می دانیم که حضرت آدم با خداوند سخن می گفت و فرزندانش را به سوی او دعوت می کرد.
و استدالال مهم تر: فرشتگان از کجا می دانستند که خداوند موجودی خلق کرده است که در آینده خونریزی و جنایت خواهد کرد؟ آیا علم غیب داشتند در حالی که بارها شهادت داده اند که "منزه است خداوند و ما نمی دانیم جز آنچه تو به ما گفته باشی و همه ی علوم در نزد توست." پس قاعدتا خداوند باید موجودی پیش از آدم  آفریده باشد که به او شباهت زیاد داشته ( دو دست و پا، مو و چشم و ...) و در زمین طغیان و خونریزی کرده باشد از شعور و عقل کم یا بی بهره بوده و من تصور می کنم منظور فرشتگان، انسان های اولیه بوده باشد و ممکن است آنها در دوران دایناسورها یا کمی پس از آنها پا به عرصه ی هستی گذاشته باشند. چرا که خداوند خالق است و همواره در حال خلق. پیش از ما مردمی را خلق کرد تا به قیامتشان رسیدند و پس از آنها نسل آدم را آفرید و شاید پس از ما نیز جمعیت جدیدی را خلق کند.
در واقع داروین دروغ نگفته بود او فقط با ماشین زمان سنگواره هایش چند هزار و شاید هم چند میلیون سال عقب تر رفته بود و به مبدأ پیدایش موجودات رسیده بود به مبدأ حیات و تک سلولی ها. او تکامل را دوباره از نوع یافته بود و برای حل معماهایش به جای فرار به دنبال پاسخ می گشت.


پنجشنبه 4 آذر 1395

درفش سنبل یک ملت است یا نماد حکومت حاکم؟

   نوشته شده توسط: مائده بهلولی    

به نظر شما پرچم یک کشور بیانگر چه چیزیست؟ برای مثال اگر شخصی یا گروهی در مقابل دیدگان شما پرچم سه رنگ شیر و خورشید را به آتش بکشد چه واکنشی نشان می دهید؟ ناراحت می شوید؟ خشمگین می شوید؟ بی تفاوت از آن عبور می کنید یا غیره؟ حال اگر این بلا بر سر پرچم فعلی ما بیاید چه؟ چرا؟ آیا درفش را یک نماد ملی می دانید یا یک نشان حکومتی؟
آیا ما با مردم انگلیس دشمنیم؟ همان مردم عادی به قول خودمان کوچه و بازاری! با مردم آمریکا چطور؟ با آنها دشمنیم؟ مشکل ما با سیاست های نادرست دولتمردان آنهاست مگر به غیر از این است؟ فکر می کنید این مردم چه تفکری در مورد پرچم دارند؟ چه واکنشی به عملکرد ما نسبت به آتش زدن پرچمشان دارند؟ 
اگر روزی از تلویزیون دید که ملتی با صدای بلند فریاد می زنند:  "مرگ بر ایران"  چه حالی به شما دست می دهد؟ خشمگین می شوید؟ به آنها ناسزا می گویید؟ مشت بر دهانشان می کوبید؟ چرا؟ آن ملت که منظورشان شما قشر کوچه و بازاری نیستید پس چرا واکنش نشان می دهید؟ حال فکر می کنید مردم آن کشوری هایی که ما  به عناوینی در مناسبت های مختلف درفششان را در عموم به آتش می کشیم و مرگشان را خواستاریم چه برخوردی خواهند داشت؟ چه فکری در مورد ما می کنند؟
بد نیست کمی به خودمان بیاییم و درمورد عملکردمان اندیشه کنیم. آیا این نحوه ی اعتراض صحیح است یا نه هدف دیگری را دنبال می کنیم و می خواهیم عناد خودمان را به رخ جهانیان بکشیم؟... کمی اندیشه کنیم...


یکشنبه 23 آبان 1395

حرمت قسم هایمان

   نوشته شده توسط: مائده بهلولی    

37 سال از انقلاب ما می گذرد... چقدر منقلب شده ایم؟... از چه نظر فرق کرده ایم؟... چه داده ایم و چه به دست آورده ایم؟ ...
آیا فیلم "سلطان قلب ها" را دیده اید؟ این فیلم محصول سال 1347، به کارگردانی محمد علی فردین ساخته شد. روایتگر یک داستان عاشقانه که اواسط داستان به یک تراژدی تبدیل می شه و در آخر با به هم رسیدن عشاق به پایان می رسه. نکته ی جالبی در این فیلم به چشم می خوره . خانمی که نقش لیلا را بازی می کنه با ظاهری نامناسب و عقد نکرده در خانه ی یاور قلی خان پدر ستاره زندگی می کنه و برای اینکه ستاره رو از سر خودش باز کنه دست به دامان مکر و فریب می شه و سعی می کنه اعتماد ستاره رو جلب کنه اما چون موفق نمی شه به قرآن متوسل شده و به "کلام الله مجید قسم می خوره که داره راست می گه" ستاره با شنیدن این حرف به لیلا اعتماد کرده و حرفش را با دیده ی دل باور می کنه. از طرفی دیگه لیلا چشم به ثروت یاورقلی خان دوخته بود و در این باب شریکی به نام جمشید خان داشت. وقتی لیلا به جمشید خبر می ده که اعتماد ستاره رو جلب کرده و او را به تهران فرستاده جمشید با تعجب می پرسه: چه جوری؟ و لیلا قرآن را نشون می ده. جمشید خان با اون همه حقه بازی و کلک با ناراحتی می پرسه: تو به قرآن قسم خوردی؟؟!! که لیلا با نگرانی جواب می ده: این قاب خالی قرآن! قاب خالی که گناهی نداره!
بگذریم... فقط این مثال را آوردم که بنگریم از ده ها سال پیش تا کنون چقدر فرق کرده ایم و اکنون چگونه در کوچه و خیابان ها و یا هر جای دیگر از روی عمد یا غیر عمد حتی راست یا دروغ به خداوند تبارک و تعالی و قدیسان درگاهش قسم های عظیم یاد می کنیم و به سادگی می گذریم. آیا این شرم آور نیست؟! چه شده که آنقدر باورهایمان را از دست داده ایم و سست ایمان شده ایم؟! 
شخصی از خاطراتش درباره ی جنگ تحمیلی تعریف می کرد و می گفت برای مدت جبهه را ترک کردم و آمدم به شهر تا به اهل و عیال سری بزنم از آن چیزی که در بین مردم شهر می گذشت تعجب کردم! دیدم که چه ساده و ناباورانه دروغ می گویند و قسم می خورند! آخر با دیار یار انس گرفته بودم جایی که قوت اهلش نماز بود، نگاهشان لبخند و حرفشان شهادت در راه خدا! به این حرفهای جدید عادت نداشتم. از افسانه بافی هایشان خسته بودم ...
به کجا می رویم؟...


دوشنبه 17 آبان 1395

در خلوت دل...

   نوشته شده توسط: مائده بهلولی    

کلبه ی زیبایی در دامنه های سبز جنگلهای گیلان داشتم. شکر خدا در و دیوارش بوی طبیعت می داد. پاییزهای طلایی بارانی بود و من سرمای مطبوع هوا را با هیزم گرم می کردم. خوراکم ساده بود قهوه ترک و چای لاهیجان با کیک می خوردم آن هم وقتهای بارانی در کنار ذوق ذوق آتش. گاه اشکنه یا آش دوغ می پختم در دیگچه ی مسی که دوغش را از سید جعفر ده پایینی می خریدم. به خدا ترش و اعلا بود، کشک و ماستش همه از بز و گوسفند، بو و طعمش چابکم می کرد و مست روغنی حیوانی اش بودم مست بوی نان مشت زهرا که در تنور داغ گلی پخته می شد حال. خلاصه زندگی خوش بود به لطف ایزد منان. حجابم راحت و رنگی به دور از آن تعصبهای بی جا بود، گیسوی سیاهم را نوازش می کرد باد و گاه از روی شوخی زیر دامان پر از احساس من چرخان می رقصید. منم به پاس آن رحمت باران با آن ساز گیتارش زیر نم نمش تنها می خندم به حرفهای پرستوها که با شادی و لب، خندان! می کنند سجده به درگاه خداوند پاکیها.
"خدای من پر از رنگ است رنگین کمانش شاد و رنگارنگ، خداوند را به هر رنگ ببینی او همان رنگ است"


جمعه 14 آبان 1395

سخنی با برادران مسلمان وطنم

   نوشته شده توسط: مائده بهلولی    

با سلام
 مدتهاست که سوالاتی ذهن مرا به خود مشغول ساخته است. اینکه آیا رحمت و آمرزش خداوند در اسلام  شامل حال ما زنان مسلمان هم می شود؟ آیا ما که رنج چادر سیاه و مقنعه و مانتوی بلند را در گرمای سخت و همان پوشش را در سرمای استخوان سوز متحمل می شویم امتیازی هم در این دنیا دریافت می کنیم یا باید منتظر مرگ و قیامت باشیم؟ اصلا می خواهم بدانم آیا رفتار مردهای مسلمان که کردارشان را در قبال زنان بر اساس قرآن و سنت رسول الله می دانند عادلانه است یا خیر؟ 
خوب به جوامع اسلامی نگاه کنید، اصلا چرا راه دوری برویم در میهن مادریمان ایران! آیا تا به حال به مساجد رفته اید؟ اگر خواننده ی محترم بانو باشد که می داند چه می گویم و اگر آقا هستید لابد نمی دانید پشت آن پرده ای که شما را از جنس مخالف جدا کرده است چه می گذرد! برادرم! در سوی دیگر آن فضای بزرگ مقابل محراب و زیر چلچراغ ها ی زیبای مسجد که تو نماز می خوانی، درب تنگ و کوچکیست، حال اگر عذری نداشته باشم و نجس تلقی نشوم  در جایی دور از چشم نامحرمان که دست و بالم را نبینند و خدای ناخواسته تحریک نشوند (منظورم همان پستوهای کثیف و نمناک و بدبوییست که به درب ورودی اش پرده ی کبره بسته ای آویزان کرده اند و نوشته اند "دستشویی زنانه") وضویی خواهم ساخت البته چه کنم که از نعمت وضو ساختن از آن حوض بزرگ و زیبای مسجد زیر آسمان آبی محرومم!   به فضای کوچکی راهنمایی میشوم که نیمه گلیمی پاره پهن کرده اند حتی گاه انباریست و این در حالیست که بیش از نیمی از فضای مسجد به علاوه درب اصلی و بیشتر حیاط و کل محراب در اختیار توست! و من از آن سوی پرده صدای تکبیر و سوره ی حمد تو را که بلند قرائت می کنی می شنوم و در برابر ستمی که به من روا می شود همواره سکوت می کنم و شاید برای همین است که تو نمی دانی زن چه موجود صبوریست همان که یا مادر توست یا خواهرت و یا دخترت.  در عزا هم که دیگر جای خود دارد، زنان مجلس گردان روضه ها هستند با جمعیتی انبوه تر و ناله و گریه های بیشتر. شما هم تا وقتی کودکید در جمع ما هستید از سر و کول جوان و پیر بالا می روید و وقتی بزرگ می شوید از جمع ما دوری می کنید. گرچه در توزیع نذری معمولا زنان پس از مردان گروه آخرند اما باز هم با اصرار و قسم آیه ظرف غذایی هم دوباره برای تو و خانواده می گیرند تا ناهار فردا رو به راه باشد. بخواهیم به نسل امروزمان هم نگاه کنیم که مثلا روشنفکر شده اند تا درخانه ی پدرند اجازه تحصیل و شغل و ازدواج از پدر و برادر می خواهند وقتی هم متاهل شدند افسار جانشان به دست شوهر می افتد حالا خدا عاقبت زن را بخیر کند که شوهرش مرد خوب و نرم خویی باشد. 
در شریعت ما قوانینی هست که یک عده قرآن خوانده اند و اینگونه تفسیر و تأویل کرده اند که زنان و دختران مسلمان باید تمام اندام به جز قرص صورت و دستها تا مچ را بپوشانند (که تازه اگر آنها را هم بپوشانند به تقوا نزدیک تر است!) اما من نمی دانم چرا برای مردها آیه ای پیدا نمی کنند که عورتشان را در این شلوارهای زشت و مستهجن محکم تر بپوشانند و چشم به زنان ندوزند! تا حالا دیده اید به جز زنان جسور بقیه در مقابل چشم عوام در پارک ها ورزش کنند یا به دوچرخه سواری و موتورسواری بپردازند؟ گاهی مردم با چشم امر و نهی می کنند و گاهی پلیس امنیت اخلاقی جلو دار می شود، می گویند به باغ و مکان هایی که برای شما تهیه شده بروید و آنجا راحت باشید، همان باغهایی را می گویند که مانند قبرستانها فقط کاج کاشته اند و مانند زندان دور تا دورش را روی دیوارهای بلند سیم خاردار کشیده اند و قبل از ورود تفتیش می کنند! 
به مسائل پایه تر بپردازیم این که غیرت بر مرد حلال است و بر زن حرام. اینکه مرد بتواند بیش از یک همسر اختیار کند و زن به یک شوهر قناعت کند. البته که جوامع غربی به سادگی و سردی رو به فحشا رفته است و گاه مشکل نسب فرزندان با آزمایش های دی ان ای حل می شود ؛ ولی حالا ما گناه زن را حسادت بنامیم یا غیرت فرقی نمی کند کجای اینکار صحیح است که در جوامع امروزی که زنان هم در خارج از خانه شاغل هستند( حتی با کمترین درآمدها) و امرار معاش می کنند مرد عزت و ارزش زن را به حدی پایین بیاورد که برای خود حرمسرایی بسازد و بر سرشان خلیفگی کند! 
و کلام آخر اینکه "از ماست که برماست" چون جامعه ی زنان ما بیشتر این هنجارهای حاکم را پذیرفته و به کلیات هم توجه نمی کنند چه برسد که بخواهد ظریف تر نگاه کنند. اما! چرا این مسائل و کوتاهی ها! چرا این تحقیرها و بی احترامی ها در حق الگوهای ما همان هایی که هم شما برایشان یقه چاک می دهید و هم ما مثل حضرات خدیجه ی کبری، فاطمه ی زهرا، زینب کبری، سیده نفیسه، خانم حکیمه خاتون و ... که همه از اهل بیت و خاندان نبوت اند صدق نمی کند؟؟؟ برخی از علما معتقدند تا وقتی حضرت فاطمه زنده بود ازدواج مجدد بر امیرالمؤنین حرام بود. ذریه ی فاطمه ی زهرا همه تک همسر بوده اند و اگر شوهرانشان هم در آن روزگار فرزندانی به جز  ایشان داشته اند از کنیزان بوده نه از همسران عقدی دیگر! شما که حرمت هیئت و دهه ی فاطمیه نگه می دارید و اشک می ریزید چرا حرمت ما را نگاه نمیدارید که زن هستیم و سرچشمه ی زندگانی و زاینده ی شما مردان؟ 
شاید این حیا و عفت زنانه باشد که موجب شده زنان سخن کوتاه کنند و حرفی نزنند  اما خوب است برای دوام خانوادهایتان و برای پایداری عشق و محبت بیشتر فقط قلب زنان را نشانه نگیرید  بلکه به جسم و فیزیولوژی بدن زنان هم توجه کنید نیازهایشان را بشناسید و به آن پاسخ دهید و به خواسته هایشان جامعه عمل بپوشانید هر چند به زبان نیاورند...
یا هو


جمعه 14 آبان 1395

نصف جهان

   نوشته شده توسط: مائده بهلولی    

به اصفهان رو که تا بنگری بهشت ثانی                                                      
                                           به زنده رودش سلامی ز چشم ما رسانی
شهر پر شکوه قصر چلستون کن گذر به چارباغش                                    
                                           گر شد از کفت یار بی وفا کن کنار پل سراغش
بنشین در کریاس یاد شاه عباس بستان از دلبر می                                  
                                           بستان پی در پی می از دست وی تا کی تا بتوانی
ساعتی در جهان خرم بودن بی غم بودن بی غم بودن                             
                                           با بتی دلستان همدم بودن محرم بودن با هم بودن
ای بت اصفهان زان شراب جلفا ساغری در ده ما را                                    
                                           ما غریبیم ای مه بر غریبان رحمی کن خدا را

به یاد استادان گرانقدر : ملک الشعرا محمد تقی بهار- علی اکبر شهنازی- جلیل شهناز- حسن کسائی -جهانبخش پازوکی- عبدالحسین برازنده و استاد بزرگوار تاج اصفهانی

به امید آن که روز بهاری و هنگامی که زنده رود اصفهان پر آب و متلاطم از مقابل چشمان ما  بگذرد دست در دست هم دهیم و در کنار پل الله وردی خان این آواز زیبا را با هم یک صدا و بلند بخوانیم.








سه شنبه 27 مهر 1395

Repeat everyday

   نوشته شده توسط: مائده بهلولی    

I am a free soul and I cherish it. I am not made for bunds and restrictions

Yes! that's spirit. What's inside my head and my heart is mine! entirely mine! nobody
 
can touch it. That is where I am the boss, it is my kingdom and it is large very large, 

endless in fact, infinite. If I want 

i can access to it ant time I want or I need


دوشنبه 19 مهر 1395

تحریفات منتسب به واقعه ی عاشورا

   نوشته شده توسط: مائده بهلولی    

  در چند صد سال اخیر شبهات و شایعات در پیرامون ماه محرم ، قیام امام حسین و آنچه بر سر سادات خاندان حضرت محمد(ص) بعد از واقعه عاشورا آمده رو به گسترش بوده و چه بسا هم اکنون هم شاهد آن هستیم که در برخی مجالس روضه و عزا  این شایعات به مردم ساده اندیش و بی اطلاع القا می شود و باورهای کاذب نسل به نسل ادامه می یابد. پس بر ما لازم است علاوه بر نشر معنویات و شیوه ی رادمردی و دین داری حسین بن علی (ع) نسبت به معقول و مستند بودن این مطالب هم توجه داشته باشیم . به نظر اینجانب هدف از آن قیام با عظمت و راسخ در آن شرایط رعب آور، اشک ریختن و غصه خوردن و ماتم گرفتن امروز ما نبود (آن هم برای ملتی که اکثر سال سیاه پوش است و غم شهادت ها بیش از شادی  زاد روز بزرگان ملی و دینی در آن خودنمایی می کند)  لذا تعدادی از این تحریفات لفظی که در مجالس به صورت داستان سرایی نقل می شود را در زیر عنوان کرده ام:
1- داستان شیر و فضه
2- داستان عروسی قاسم 
3- داستان فاطمه صغری در مدینه و خبر بردن مرغ برای او
4- داستان دختر یهودی که افلیج بوده و قطره ای از خون اباعبدالله به وسیله یک مرغ بر بدنش چکید و او را شفا داد.
5- حضور لیلی در کربلا و امر حضرت به او که برو و موی خود را پریشان کن.
6- آمدن اسرا به کربلا در اربعین و اینکه به دو راهی عراق و مدینه رسیدند از نعمان بن بشیر خواستند که آنها را به کربلا ببرد.
7- هشتصد هزار نفر بودن لشکر عمر بن سعد و حتی گاهی آن تعداد را  یک میلیون و ششصد هزار نفر هم ذکر می کنند.
8- 72 ساعت بودن روز عاشورا
9- اینکه کسی از یاران و یا بنی هاشم در یک حمله ده هزار نفر را کشته است.
10- روضه هایی که در آنها احساس تذلل پیش دشمن باشد مثل التماس کردن برای آب
11- داستان طفلی که در حین اسارت گردنش را بسته بودند و سوار می کشید تا طفل خفه شد.
منبع: حماسه حسینی. جلد سوم. ص 204-207. اثر مرتضی مطهری


متاسفانه در سال های گذشته به علت خشکسالی های پی در پی و سوء مدیریت مسئولین و مردم  در بهره وری از منابع آبی وضعیت شوری خاک به شدت نگران کننده عنوان شده به طوری که بیشتر گیاهان خاکی و زراعی با تنش های شوری و خشکی مواجه شده اند. به این منظور چهار گل فصلی زیبا، مناسب برای شرایط گرم و خشک مناطق جنوبی و مرکزی ایران به علاقه مندان معرفی می‏ شود:
الف- اطلسی پر پر
نام علمی: Petunia bonanza
گیاه دائمی که به صورت یکساله مورد استفاده قرار می گیرد با بلندی 30 سانتی متر. برگها تخم مرغی شکل و به رنگ روشن اند. گلها شیپور مانند و پر گلبرگ و چین دار و در مخلوطی از رنگ ها اند . مکانی آفتابی و محفوط از باد را می پسندند و تا دمای صفر درجه را تحمل می کنند. کاشت بذر در فصل زمستان یا اوایل بهار است.
ب پروانش
نام علمی: Catharanthus roseus
گیاهی گلدار با ارتفاع 25  سانتی متر. برگ ها بیضی کشیده به رنگ سبز روشن اند. گل ها سفید صورتی تا قرمز اند. مکان آفتابی را می پسندد ازدیاد به وسیله بذر است و تا صفر درجه را تحمل می کند.

ت- مغربی
نام علمی: Oenothera biennis
گیاهی دو ساله که اغلب یکساله هم کشت می شود. به رنگهای سفید تا زرد آلویی در فصل تابستان. مکان مناسب آفتابی تا نیمه سایه است و تا 15- درجه را تحمل می کند. با بذر در پاییز و زمستان تکثیر می شود. 
ج- همیشه بهار
نام علمی: Calendula officinalis
گیاه یک ساله سریع الرشد با ارتفاع 30 سانتی متر در ارقام پاکوتاه برگ ها معطر و سر نیزه ای اند و گل ها به رنگ های نارنجی و قرمز. مکان  آفتابی را می پسندد و مانند مغربی تا 15- درجه قادر به تحمل است.
منبع: اطلس رنگی گیاهان زینتی ایران، محمد حسن تهرانی


سه شنبه 10 آذر 1394

بازارهای ارزان( طرح فروشگاه انصاری)

   نوشته شده توسط: مائده بهلولی    

امروزه با توجه به رشد روز افزون جمعیت، نیازهای متعددی نیز پدیده آمده است. از سوی دیگر مشکلات معیشتی و اقتصادی، رشد سالانه ی تورم، نداشتن درآمد کافی، نبود برنامه ی مناسب و بلند مدت در تولید و... از جمله مشکلات عصر امروز ایران است که اکثر ما با آن ها دست و پنجه نرم می کنیم.
از آنجا که اکثر قشر جامعه را طبقه ی متوسط (رو به خوب و ضعیف تشکیل می دهند) فروشگاه هایی تحت عنوان "کوثر 1، کوثر 2 و..." در مناطق مختلف برخی شهرها از جمله اصفهان تحت نظارت شهرداری به بهره برداری رسیده است. این فروشگاه ها موظف به توزیع اقلام و کالاها با قیمتی کمتر به مشتریان هستند که در سال های گذشته مورد توجه بسیاری قرار گرفته است. اما چیزی که بیش از این ها توجه مرا به خود جلب کرده است  فروشگاهی خصوصی در منطقه ی رهنان اصفهان است به نام "فروشگاه انصاری". این فروشگاه  توسط خیری به نام مرحوم ... از سال 1356 کار خود را با هدف خدمت رسانی به قشر کم درآمد و ضعیف جامعه شروع کرده است  در حال حاضر توسط فرزندان و ورثه ی این مرحوم اداره می شود و با حدود 100 نفر پرسنل شامل بخش خشک بار، تره بار و مواد غذایی است. میزان تخفیف اجناس از 10 درصد تا 100 درصد(در بخش تره بار) متفاوت است. بیشتر اجناس تره باری مثل زردآلو، سیب، نارنگی و حتی موز به صورت جعبه ای و صندوقی به فروش می رسد. اما از آنجا یک خانواده مثلا به یک جعبه موز نیازی ندارد! در بیرون از فروشگاه باسکولی ترتیب داده شده تا مشتریان بتوانند خریدشان را با یکدیگر تقسیم کنند. در پایان وقت کار این فروشگاه قیمت تره بار به شدن نزول می کند تا جایی که گاهی برخی اجناس به صورت صلواتی در بین مردم توزیع می شود. 
همانطور که قبلا گفته شد فروشگاه انصاری برای خدمت رسانی به قشر ضعیف احداث شده است، با وجود آنکه بیشتر خریداران را افراد کم سواد، کم درآمد و برخی اتباع خارجه تشکیل می دهند ولی با توجه به شرایط فروش و اینکه اجناس بی کیفیت نیستند (ممکن است همه ی ارقام درجه 1 نباشند ولی درجه ی 5 و 6 هم به مشتری عرضه نمی شود) خریداران دیگری را نیز از دیگر طبقات جامعه به خود جلب کرده است. هر روزه می توانید انبوهی از مردم را از ساعت 7 صبح در صف جمعیت ببینید.
اکنون با توجه به توضیحات داده شده به شرح برخی مزایا و معایب این فروشگاه می پردازیم:
مزایا:
1_ خرید زیاد و کاملا نقدی موجب ترغیب کشاورزان و باغداران برای فروش بلافاصله ی محصولاتشان در این فروشگاه شده است.
2_ قیمت مناسب و حتی ارزان در عین حال کیفیت مناسب محصولات زراعی و باغی نسبت به بازارهای دیگر باعث دستگیری مستمندان و نیازمندان شده است.
3_ به شخصه دیده ام که خیلی از مردم هنگام خرید برای روح آن مرحوم دعا می کنند و برایش از خداوند استغفار می خواهند.(باقیات الصاحات)
4_ گرچه قیمت فروش پایین است ولی به علت خریداران فراوان سود کلانی نصیب متصدیان طرح می شود.
معایب:
1_ کشاورز سود چندانی نمی کند و پاسخ زحماتش را به طور کامل نمی گیرد، بیشتر درآمد به واسطه می رسد به خصوص اگر محصولات به صورت رایگان توزیع شود.
2_ انسان های سودجو همه جا هستند!  مغازه داران خیلی زودتر از مردم عادی پیش دستی می کنند و میوه ها را صندوق صندوق خریداری  و به قیمت چندین برابر گرانتر می فروشند.
3_ برنامه ی منظمی برای فروش ندارند مثلا اگر کسی با هدف خرید سیب زمینی آمده باشد باید از ساعت 7 صبح تا 12 ظهر منتظر بماند شاید ماشین سیب زمینی بیاید.
4_ متأسفانه در بین اقلیتی از خریداران فرهنگ درستی حاکم نیست. برخی میو ها را نشسته می خورند، آب دهان می اندازند، هل می دهند و...
آپلود عکس" آپلود عکس

آپلود عکسآپلود عکس


پنجشنبه 28 آبان 1394

در تب شهادت می سوخت اما...

   نوشته شده توسط: مائده بهلولی    

شخصی گله می کرد که بعد از عمری عبادت و خدمت فقط از خدا یک چیز خواستم و آن فیض شهادت بود، جنگ تمام شد و من به آرزویم نرسیدم. من او را می شناختم و از حرفش متأثر شدم یک روز به گلستان شهدا رفتم و به عکس شهدا نگاه کردم. روز دیگر عکس های دسته جمعی آن ها را در اینترنت جست و جو کردم. بار دیگر با دوستان و نزدیکان آن ها دیدار کردم.علت را فهمیدم! فهمیدم که چرا او به آرزویش نرسید! اصلا فهمیدنش زیاد هم سخت نبود.
چون خداوند بندگان خندان و گشاده روی اش را بیشتر دوست دارد. آن ها را گلچین می کند. دوست دارد بنده اش روشنی باطنش را در چهره اش هم نمایان کند اما آن کسی که رضای خدا را ادعا می کند ولی با دست های  مشت کرده و با نگاه گرفته تو را به خاطر گناه و خطایت توبیخ می کند... آیا مورد رحمت خداست؟؟؟


تعداد کل صفحات: 2 1 2