تبلیغات
در کوچه های سادگی - قلبها فریاد می کشد و مغزها می جوشد
سه شنبه 28 فروردین 1397

قلبها فریاد می کشد و مغزها می جوشد

   نوشته شده توسط: مائده بهلولی    

نزدیک به دو قرن است که قلبهایمان در زندان سینه فریاد می کشد و مغزهایمان در کاسه ی سرمان می جوشد. آری ما در این روزگار متولد شده ایم. در عصری که نفرت و دروغ و طمع چشم و گوش و وجدانمان را مهر و موم کرده است. انسان بی نهایت کمال طلب است. تا فقیر است عنوان ستم کشیدگی و بیچارگی را به دوش می کشد و هنگام دارایی چشم طمع  می بندد تا نفسم  حریصش را سیراب کند. آری اغلب اینگونه هستیم اما خود باور نداریم. باور نداریم چون در جایگاه تمشاگران نشسته ایم. نه فقر ندار را می فهمیم نه وسوسه و طمع دارا را درک می کنیم. تنها هنرمندی ما ابراز همدردی و برائت است. اینها همدردی و برائت نمی خواهند چاره می خواهند! از قرن ها پیش مردم کویر با قنات زندگی می گذراندن و شکر گزار بودند  و مردم شهر مجاور به امید رودخانه ی بی رحم و پرخروششان به کشاورزی دلباخته بودند و از همه بالاتر شهر مادر که بستر آب بود با سخاوت مایع جان را می بخشید تا این خضر مقدس در مسیر امیدوارانش زندگی و آبادانی را هدیه کند. اما بی کفایتان مهره ها را به نفع بازی امروزشان جوری چیده اند که مردم کوه امید به چشم و دلهایشان رنگ سیاهی زدند، مردم دشت خاک نشین شدند و مردم کویر بیش از آنچه سهمشان بود گرفتند. و این شد که شعله ی انتقام، نفرت و جنگ در میان اهل معرفت افروخته شد... خداوندا ما که از دادخواهی در زمین هزار رنگن ناامید شده ایم تنها  چشم امیدمان به آسمان توست تا تو رحمتت را شامل حال ما کنی.


پانیدا
سه شنبه 28 فروردین 1397 12:31 ب.ظ
سلام عزیز خوبی؟ مطالب وبلاگتو دیدم بسیار زیبا بود معلومه که وقت گذاشتی .من یه پیشنهاد داشتم که واسه وبلاگ جفتمون خوبه اونم اینکه به وب سایت منم سر بزنی و باهم تبادل لینک داشته باشیم از این به بعد مثل دو تا دوست خوب واسه هم میشیم بعد از اینکه لینک کردی خبرم کن تا با افتخار لینکت کنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.